سيد محمد باقر برقعى
3643
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نوكر خلوت مخصوص به رخ داده جلا * داده ارباب به وى ساعت و زنجير طلا زراع و رنجبر افتاده به غرقاب بلا * همه آن است كه انصاف در اين ويران نيست آه از آن لحظه كه مأمور به دهقان برود * مرغ زارع به سر سفره غزلخوان برود هرچه جوجه است براى مزهء بريان برود * همه آن است كه انصاف در اين ويران نيست وضع بازار در اين شهر ندانى چون است * هر متاعى كه دهاتى بخرد مغبون است ز اهل بازار دل مشتريان پرخون است * همه آن است كه انصاف در اين ويران نيست آه و صد آه كه چشم عقلا گريان است * مملكت محتضر افتاده شب بحران است اين مريضيست به لب آمده از وى جان است * هيچ دردى بتر از لطمهء اين بحران نيست سرزنش « 1 » اين درشكه بشكسته لايق سوارى نيست * اين سگ گر مفلوك تازى شكارى نيست اين خر سياه لنگ قابل مكارى نيست * اين حريف ترياكى پهلوان كارى نيست اين حريف ترياكى پهلوان كارى نيست * در جبين اين كشتى ، نور رستگارى نيست مقصد وكيلان را عاقلانه سنجيديم * مشرب وزيران را عالمانه فهميديم خاك پاك ايران را عارفانه گرديديم * هرچه را نبايد ديد ما يكان يكان ديديم
--> ( 1 ) - اين شعر را در انتقاد از هيئت دولت وقت سروده است .